دوست عزیزی در وبلاگ خصوصی خود به ممنوعیت و محرومیت بهائیان از حقوق فردی و اجتماعی خود می پردازد. وی در این مقاله با سیری منطقی و با شروع از پیشینه تاریخی اذیت و آزار پیروان ادیان، به وضعیت اجتماعی بهائیان از آغاز تا کنون اشاره می کند.در ادامه مقاله، نمونه های بارز نقض حقوق بهائیان در جامعه ایران ذکر شده و به تضاد این نمونه ها با قانون اساسی ایران و دیگر قوانین بین المللی پرداخته شده است. در انتهای مقاله نیز، خط مشی پیروان دیانت بهایی در برخورد با این جریانات بیان گردیده است و به این ترتیب مقاله کاملی را شاهد هستیم.
اما نکات چندانی در این مقاله به چشم می خورد که متأسفانه ارزش مقاله را پایین آورده اند. بارز ترین آنها، اشتباهات نگارشی و املایی متعددی است که در سرتاسر مقاله یافت می شوند و حاکی از تعجیل نویسنده و عدم بازخوانی مطالب نگارش یافته توسط وی است. بعلاوه، دو
اشتباه تاریخی، یکی در مرد مدت زمانی که از آغاز دیانت بهایی می گذرد و دیگری در خصوص مدت زمان دستگیری "یاران ایران" در متن وجود دارد. نهایتاً، علیرغم ذکر "شماره های" تبصره ها، اصول و بندهای قوانین مختلف (که خود یک نقطه قوت این مقاله محسوب می شود) متأسفانه هیچگونه ارجاعی به منبع آنها نگردیده است.
قطعاٌ، نویسنده عزیز می توانند با رعایت نکات فوق، حق واقعی مطلبشان را بیان کنند. با آرزوی توفیق برای ایشان.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 1:49  توسط
|
مسافرت شمال
سال اولی بود که معماری می خواندم و هنوز در هیجان ورود به این دنیای جدید بودم. اولین سفر من به عنوان یک دانشجوی معماری بود، همراه 6همکلاسی دیگرم و سه نفر از استادانمان که در این سفر میزبان ما هم بودند.قرار شد به چند روستا در شمال سری بزنیم و ضمن آشنایی با بافت آنها که هنوز از معدود نقاط دست نخورده بودند عکس ها و کروکی هایی هم به عنوان نتیجه کار تهیه کنیم و در ضمن اوقات خوشی با هم داشته باشیم.
احساس درهم و برهمی داشتم: خوشحالی ناشی از سفر به همراه دلشوره ناشی از برخورد با محیط جدید و آدمهای جدید وگذراندن وقت با آنها ،که به دلم چنگ می زد و هیجان ناشی از کارهایی که باید می کشیدم... روی هم رفته خوشایند بود.
صبح زود جمع شدیم و به راه افتادیم. با شیطنت هر چه تمام تر در مقابل اصرار بزرگترها همه سوار ماشین یکی از بچه ها شدیم و به دنبال ماشین های استادانمان حرکت کردیم و تمام راه در یک پراید نیم وجبی خوانیم و رقصیدیم واز سر وکول هم بالا رفتیم!
همه چیز عالی بود. می دانی کجا را در جاده های شمال بیشتر از همه دوست دارم؟ جایی که هوا یکهو مرطوب می شود وصورتت چسبناک؛ موهایت شروع به وز شدن می کند و اگر سرت را از پنجره بیرون بیاوری، ممکن است قطرات آب را روی صورتت احساس کنی.
وقتی به نوشهر رسیدیم نم نم باران تازه شروع شده بودهمگی به طرز احمقانه ای ذوق کرده بودیم و بالا و پائین می پریدیم. حتی من که سالها در شمال زندگی کرده بودم و زمانی آرزو می کردم دیگر حتی یک قطره باران نبینم! تازه فهمیدم که چقدر دلم برای باران و درخت و سبزه و آسمان آبی تنگ شده و همان موقع فهمیدم یک روز حتما باید برگردم.
باغی که محل اقامت ما بود متعلق به مهندس ضرغام بود که ویلایی دوطبقه در وسط آن ساخته شده بود و در تنها همسایگی آن ویلای مهندس اشرف، استاد دیگرمان و یکی از دوستانشان واقع شده بود (که اتفاقا آنها را هم دیدیم و به جمع ما اضافه شدند)و از پنجره نشیمن آن دریا را می شد دید. معماری ویلا به نظرم بسیار جالب بود بی تکلف و زیاده گویی؛ و فضای صمیمی و دنجی داشت که با زیرکی بوسیله اختلاف سطوح داخلی آن ایجاد شده بود. بعد از تهیه تدارکات غذا و افزودن آن به آنچه میزبانانمان از قبل آماده کرده بودند دلی از عزا در آوردیم.
بعد از ظهر را در روستا گردش کردیم، با تخته های کروکی ای که به دنبال خود می کشیدیم و دوربین هایی که به گردنمان آویزان کرده بودیم. انصافا کروکی های خوبی از آب در آمدند که هنوز هم دوستشان دارم. به عکس ها که نگاه می کنم بیشتر از خودمان گرفته ایم تا موضوعات مورد نظر! چون وقتمان تنگ بود همان شب سری به دریا هم زدیم. چقدر دریا در شب دوست داشتنی و عجیب است. در بازگشت پیتزای دستپخت فری جون (خانم ضرغام) منتظر ما بود. باقی شب هم به گپ و گفتگو و نقد و اصلاح کارهای ما توسط اساتید و بعد از آن بازی های دسته جمعی گذشت!
صبح فردا به طور جدی تری به طرح زدن پرداختیم و از گلخانه آقای ضرغام هم دیدن کردیم که گلهای قشنگی درآن پرورش می دادند. برنامه این بود که بعد از صرف نهار راه بیفتیم و در راه بازگشت به چند روستا که از قبل انتخاب شده بودند سری بزنیم و توقفی هم درآنجا داشته باشیم. تجربه جالبی بود. قبلا بارها این قبیل روستا ها را دیده بودم ولی هیچ وقت با این دید به آنها نگاه نکرده بودم و برایم هیچ جذابیتی نداشتند ولی این باردرست بر عکس بود.
در بین راه هم نمونه هایی از ساخت و ساز های جدید در بعضی بافت های روستایی را باهم دیدیم که بسیار نامناسب بودند و در مورد آنها بحث کردیم.
به طهران که رسیدیم شب شده بود. تصمیم گرفتیم منزل یکی از بچه ها جمع شویم. هات داگ شیلا سفارش دادیم و زدیم و رقصیدیم وآخر سر از هم جدا شدیم....یکی از سفر های خوبی بود که در این چند سال با گروهمان رفتم.
الان که مشغول نوشتن این چیز ها بودم احساس کردم دلم برای سفر و کروکی و عکاسی تنگ شده. میخواهم بگردم و تمام کار های قدیمی را پیدا کنم، شاید هم وقتی پیدا شد و دوباره شروع کردم....
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 1:48  توسط
|
حضرت عبدالبها در رساله مدنیه می فرمایند:
... اجتناب و احتراز و خشونت سبب اشمئزازقلوب و نفوس گردد و محبت و ملاطفت و مدارا و ملائمت سبب اقبال نفوس و توجّه قلوب شود . اگر شخصی از مؤمنين موحّدين در حين ملاقات با نفسی از ملل ا جنبيّه اظهار احتراز نمايد و کلمۀ موحشۀ عدم تجويز معاشرت و فقدان طهارت را بر زبان راند آن شخص اجنبی از اين کلمه چنان محزون و مکد ّ ر گردد که اگر شقّ القمر نيز بيند اقبال به حق ّ ننمايد و ثمرۀ اجتناب اين باشد که اگر در قلب آن شخص توج ّ ه قليلی الی اللّه بوده از آن نيز پشيمان گشته بکل ّ ی از شاطی بحر ايمان به باديۀ غفلت و بطلان فرار نمايد و چون به ممالک و وطن خود رسد در جميع روزنامه ها درج نمايد که فلان ملّت در شرائط انسانيّت به منتهی درجۀ قصورند . اگر قدری تفکّر در آيات و بيّنات قرآنيّه و روايات مأثوره از نجوم سماء احديّت نمائيم معلوم و مبرهن گردد که اگر نفسی به صفات ايمانيّه متّصف و به اخلاق روحانيّه متخلّق باشد مظهر رحمت منبسطۀ الهيّه است برای کل ّ ممکنات و مشرق الطاف رحمانيّه است به جهت کل ّ موجودات چه که صفات مقد ّ سۀ اهل ايمان عدل و انصاف و بردباری و مرحمت و مکرمت و حقوق پروری و صداقت و امانت و وفاداری و محب ّ ت و ملاطفت و غيرت و حميّت و انسانيّت است . . . .
[ رساله مدنیه – صص 65_ 63 ]
بیان فوق را می توان این گونه تشریح کرد:
همه ما می دانیم که رفتار دیگران با ما آئینه ای از برخورد ما با آنهاست.بنابراین مثلا اگر در برخورد با آنها اثری از خشونت و دوری کردن یا کناره گیری مشاهده کنند، نتیجه آن هم مکدر شدن قلب های آنها و دوری شان از ما خواهد بود.
حال تصور کنید که طرف معاشرت ما، فردی از قوم و ملیتی دیگر است، دراین صورت رفتار ما تاثیر بیشتری بر او خواهد داشت. ناپاک دانستن و غیر قابل معاشرت بودن برچسب هایی هستند که اگر ما با رفتارمان به آنها نسبت دهیم،چنان تاثیر بدی بر او خواهد گذاشت که بعدا هرعمل خیری هم از جانب ما ببیند دیگر با سمت ما باز نخواهد گشت و حتی اگر ذره ای علاقه و ایمان در قلبش وجود داشته دیگر از بین خواهد رفت و مسلما زمانی که به وطن خود باز گردد همه جا از ما به بدی یاد خواهد کرد.
با مطالعه در آیات و احادیث قرآنی هم در می یابیم کسی که متصف به اخلاق و صفات رحمانی باشد برای همه اطرافیان خود مایه خیر و برکت خواهد بود... زیرا این اخلاق و صفات شامل عدل و انصاف و بردباری وامانت و وفاداری و........است.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 1:39  توسط
|
امروزه در کمتر کشوری در دنیا بطور رسمی و از سوی مراجع قضایی و حکومتی ، شاهد نقض آشکار حقوق بشر هستیم. اذهان عمومی دیگر به سطحی از رشد و آگاهی رسیده اند که اعمال هیچگونه تبعیض اعم از نژادی،مذهبی ، جنسی و وطنی را پذیرا نیستند ؛ حتی مساله رعایت حقوق انسانها به یک اصل انکار ناشدنی تبدیل شده است! ولی افسوس که در ایران عزیز ما، کشوری که بیش از2500 سال پیش، بنیان حقوق بشر را پایه گذاری کرد ، در میان قومی که زمانی در راستگویی و درستکاری و فراست زبانزد اقوام مختلف بودند، 165 سال است که جماعت کثیری را بخاطر دین و عقیده ،از حقوق فردی و اجتماعیشان محروم می کنند. بله در ایران صرفاٌ بخاطر بهایی بودن، افراد بهایی از حقوق اولیه فردی و اجتماعی نظیر تحصیل و کسب معیشت محروم و ممنوع می شوند.بیائید با هم ببینیم اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوبه سازمان ملل متحد دراین رابطه چه می گوید:
تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند. (ماده 1)
هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد.(ماده3)
همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.(ماده7)
هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . (ماده 18)
هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد. (ماده 19)
هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید. (ماده 21)
هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است .آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.(ماده 26)
طبق اصل 23 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
طبق اصل 28 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دولت موظف است برای همه افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی برای احراز مشاغل ایجاد نماید و بسیاری موارد دیگر.
ولی امروز ما شاهدیم که بهائیان ایران از حقوق شهروندی خود نظیر حق تحصیل در دانشگاه، حق استخدام در مشاغل دولتی، حق به خاکسپاری امواتشان و از همه بالاتر امنیت اجتماعی محروم و ممنوع شوند. پس از انقلاب 200 تن از افراد بهایی را تنها به صرف عقیده اشان اعدام کردند وحتی اجساد بسیاری از آنها را برای خاکسپاری تحویل نداده اند. دانش آموزان بهایی در مدارس و در مقاطع تحصیلی مختلف توسط برخی معلمان و به تحریک آنها توسط عده ای دانش آموزان مورد آزار و اذیت قرار می گیرند و از کلاس اخراج می شوند. در موارد متعدد دیده شده است که افراد را از برقراری معامله و داد وستد با بهاییان برحذر میدارند و یا به شرکتهای خصوصی برای اخراج کارکنان بهایی فشار میاورند. مغازه و محل کسب بهاییان را به آتش کشیده و یا با نامه های تهدید آمیز آنها را از ادامه کار منصرف می سازند. حتی به حقوق اموات نیز تجاوز نموده و قبرستان های بهاییان را در شهرهای مختلف تخریب کرده و حتی درختان آن را نیز قطع کرده اند. در شهرهای مختلف با نامه های مشکوک بهاییان را تهدید جانی می کنند و در برابر همه این تناقضات آشکار حقوق بشر و حتی قانون اساسی همین کشور، نیروهای حافظ امنیت و مراجع قضایی نه تنها هیچ گونه رسیدگی به نمی کنند بلکه در مواردی علنا حمایت خود را از افراد متجاوز اعلام می کنند! در روزنامه های کثیر الانتشار به بدگویی و تهمت های گوناگون نسبت به بهاییان می پردازند و متاسفانه آنها را از حق دفاع و جوابگویی محروم کرده اند.در حال حاضر چهل و چند نفر از بهائیان در زندان به سر می برند که جرم آنها ابلاغ نشده و البته واضح است که جرم اصلی آنها چیست!
جدا از اینکه در منشور جهانی حقوق بشر و حتی قانون اساسی کشور ایران ذکر شده که افراد فارغ از عقیده اشان می بایست از حقوق برابر برخوردار باشند، هیچ دلیل عقلانی نیز نمی توان برای محرومیت بهاییان از حقوق فردی و اجتماعیشان یافت.با مطالعه تعالیم اصلی دیانت بهایی به وضوح درمییابیم که بهاییان این کشور را به جهت زادگاه آیین بهایی بودن می پرستند و مقدس می دانند و موظف اند در جهت تعالی آن گام بر دارند. با هیچ ملتی سر جنگ ندارند.بلکه به محبت و همیاری با همه نوع بشر متعهد اند. چون اعتقاد بهائیان براین است که روزی مردم دنیا متحد خواهند شد و وظیفه خود می دانند که با تمام توان در این راه گام بردارند.
حال شما ای خواننده عزیزکه خود را منصف می دانید چه فکر می کنید؟ آیا زمان آن نرسیده که تکانی به خود بدهیم و تاریخ را طوری رقم بزنیم که آیندگان با روق زدن آن ، از منسوب بودن به ما شرمسار نشوند؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 22:7  توسط
|